تبليغاتX
قاصدک!

قاصدک!

...هان چه خبر آوردی؟

 امروز نه فقط وحشیانه‌تر از هر روز به جان مردم افتاده بودند، که شاهکار جدیدی را تجربه می‌کردند. امروز نه فقط بسیجی‌ها و لباس شخصی‌ها، که ماموران نیروی انتظامی و گارد ویژه‌ای‌ها شروع کردند به فحش دادن به تظاهرات کننده‌گان! رکیک‌ترین فحش‌ها و به خصوص به دختران و زنان جوان. آن‌ها را گیر می‌آورند و در حین زدن، ناسزاباران‌شان می‌کردند.

بابا می‌گوید سر سه راه طالقانی، یکی از همین ماموران گارد ویژه، شروع کرد به فحاشی. نه به شخص خاصی، بلند بلند فریاد می‌زد و ناسزا می‌گفت. آن‌قدر رکیک و بلند که همه برای لحظاتی محو او شده بودند. همکاران‌اش، که گویا قرار نداشتند بددهنی‌های‌شان را این طور علنی فریاد بزنند، سعی می‌کنند آرام‌اش کنند؛ نمی‌شود.

چند نفری می‌کِشندش و می‌برندش و سوار ماشین می‌کنندش و او هم‌چنان فحش می‌دهد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 22:28  توسط فاطمه فنائیان  | 

 

هنر زیبای روزنامه نگاران بی بی سی فارسی

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 16:44  توسط فاطمه فنائیان  | 

ابلهِ فیودور داستایوسکی را بالاخره تمام کردم. شاهکاری بود که هوش از سرم برد. کتاب، داستان پرنسی است که صرع دارد و مردی است ساده‌دل و روشن‌ضمیر که به همین خاطر دیگران وی را ابله می‌دانند.

پرنس لی‌یو نیکلایویچ میشکین، از دوران کودکی تا سنین جوانی برای درمان، خارج از روسیه زندگی می‌کرده و داستان با سفر وی به پترزبورگ آغاز می‌شود.

این رمان گرچه مقدمه‌یی برای شناخت نویسنده نداشت و من هم پیش‌تر زیاد درباره‌ی او نخوانده بودم، اما در سطرسطر داستان می‌‌شد به انسجام فکر و یگانگی تفکر او پی برد. مثلا در این کتاب هیچ اثری از تزلزل، چنان که در رمان آناکارنینای تولستوی هست، دیده نمی‌شود. بی‌شک نویسنده از همان ابتدای قلم به دست گرفتن می‌دانسته چه می‌خواهد و تا پایان از راه فکر خود، حتی برای لحظه‌ای، منحرف نشده است.

داستان گرچه به شیوه‌ی دانای کل روایت می‌شود اما در بسیاری قسمت‌ها که خواننده دچار گیجی و سردگمی است، نویسنده با وی همراه می‌شود و اذعان می‌کند که خود نیز سرگردان است. در بخشی از کتاب می‌نویسد: «احساس می‌کنم که باید تا جایی که ممکن است کار را به نقل ساده‌ی وقایع عینی محدود سازم و به اظهار نظر درباره‌ی آن‌ها نپردازم. به این دلیل ساده که خود از عهده‌ی تاویل مسائل برنمی‌آیم. چنین هشداری لابد برای خواننده عجیب و نامفهوم می‌نماید، ولی آخر چطور می‌شود ماجرایی را نقل کنم که نمی‌توام دیدی روشن و عقیده‌ای مشخص درباره‌ی آن داشته باشم؟»

شخصیت‌های رمان نیز بسیار دقیق و در عین خاص بودن، قابل باور تعریف شده‌اند. اما تنها چند شخصیت‌ به شکل کامل و همه جانبه برای خواننده مجسم می‌شوند و خواننده باقی افراد را تنها تا حدی و از برخی جنبه‌ها می‌‌شناسد. داستایوسکی در اواخر داستان توضیحی در این باره می‌دهد که از نظر من خود به تنهایی می‌توانست شاهکار او باشد. از آن‌جا که این توضیح به نظرم بسیار خواندنی است متن تقریبا کامل آن را این جا می‌آورم:

«بعضی از مردم چنان‌اند که به دشواری می‌توان در وصف‌شان چیزی گفت که یک جا و به کمال کیفیات شاخص و خصال آن‌ها را مجسم کند. این‌ها کسانی هستند که معمولا اشخاص "عادی" نامیده یا با عبارت "بیشتر مردم" وصف می‌شوند و به راستی نیز اکثریت غالب مردم در هر جامعه‌ای از هم آن‌هایند.

نویسندگان در داستان‌های خود، خواه رمان باشد یا داستان کوتاه، بیشتر سعی می‌کنند نمونه‌های شاخص مردم جامعه را نقاش‌وار، یعنی به شیوه‌ی قابل تجسم، رسم کنند و اشخاصی پدید می‌آورند که در عالم واقعیات بسیار به ندرت عین آن‌ها را می‌بینیم و با این حال از هر واقعیتی واقعی‌تر می‌نمایند.

پادکالیوسین1 را اگر نماینده گروهی از مردم فرض کنیم شاید صورتی اغراق‌آمیز به نظر آید، اما ابدا نمی‌توان او را آدمی غیر واقعی شمرد. چه بسیار اشخاص زیرک، که وقتی در نمایشنامه‌ی گوگول او را شناختند، دیدند که ده‌ها و صدها نفر از دوستان و آشنایان‌شان به او شبیه‌اند. این‌ها پیش از نمایشنامه هم می‌دانستند که این دوستان‌شان به پادکالیوسین می‌مانند، فقط پادکالیوسین را نمی‌شناختند.[...]

به همین دلیل بی‌آن‌که توضیحات عمیق‌تری بدهیم فقط می‌گوییم که در عالم واقع این صورت شاخص گویی کمی آبکی می‌شود و خیلی‌ها به راستی ژرژ داندن2 و پادکالیوسین‌اند و جلو چشمان ما می‌روند و می‌آیند و می‌شتابند، منتها اندکی رقیق شده و نه چنان غلیظ که در این نمایشنامه‌ها به وصف آمده‌اند.

سرانجام به منظور ذکر حقیقت کامل می‌گویم که شخص ژرژ داندن نیز به صورت تمام و کمال، آن طوری که مولی‌یر وصف کرده ممکن است پیدا شود، گیرم نه به فراوانی و با این حرف بحث خود را که دارد به نقد روزنامه‌ای شبیه می‌شود کوتاه می‌کنم. با این همه این مساله باقی می‌ماند: تکلیف نویسنده با آدم‌های "متعارف" و از هر حیث عادی چیست و از چه راه می‌تواند آن‌ها را در نظر خواننده برجسته بنماید و آن‌ها را، اندکی، جالب توجه سازد. مگر می‌شود آن‌ها را در داستان کاملا نادیده گرفت؟ اشخاص عادی پیوسته در جامعه دیده می‌شوند و در زنجیره‌ی روابط عادی زندگی حلقه‌ی ناگریزند و نادیده گرفتن آن‌ها مانع می‌شود که داستان واقعی به نظر بنماید و اگر داستان‌ها را فقط با اشخاص عجیب که در دنیای واقعی وجود ندارند پر کنیم، داستان رنگ واقعی نخواهد داشتو شاید اصلا جالب هم نشود. به عقیده‌ی ما داستان‌نویس باید بکوشد که حتی در اشخاص بسیار عادی خرده‌ویژگی‌های جالب توجه و آموزنده پیدا کند.[...]

 بعضی از اشخاص داستان ماکه اذعان می‌کنم، تا این‌جا در خصوص صفات‌شان توضیح کافی نداده‌ام از همین گروه آدم‌های "عادی" و "در قید ابتذال گرفتار"اند.

در حقیقت هیچ چیز ناراحت‌کننده‌تر از این نیست که آدم مثلا ثروتمند باشد و خوشنام و باشعور و خوش‌صورت و حتی پسندیده سیرت و تحصیلاتش هم بد نباشدو در عین حال هیچ قریحه‌یی، اصالتی،کیفیتی غیر عادی ولو در خور نیشخند، هیچ فکر اصیلی که از ذهن خودش جوشیده باش نداشته باشد و از هر جهت "مثل دیگران" باشد! ثروتمند هستی اما روتشلد نیستی. خانواده‌ات خوشنام است اما هرگز با هیچ کار درخشانی نمایان نشده است. صورتت قشنگ است اما جذاب نیست. تحصیلات خوبی کرده‌ای اما نمی‌توانی از آن بهره‌ای برداری. باهوش و فهمیده‌ای اما هرگز فکر بکری در ذهنت پیدا نمی‌شود. بدِ کسی را نمی‌خواهی اما خیری هم به کسی نمی‌رسانی؛ از هر نظر که فکر کنی نه بویی و نه خاصیتی! این جور آدم‌ها در دنیا فراوان‌اند، بسیار بیش از آن‌چه به نظر می‌‌رسد.

این اشخاص مثل همه‌ی مردم از دو گروه عمده‌اند. یک دسته کم‌هوش‌اند و گروه دیگر بسیار زیرک. گروه اول سعادت‌مندترند. مثلا برای آدم‌های متعارف کم‌هوش هیچ چیز آسان‌تر از آن نیست که خود را خارق‌العاده و اصیل بپندارند و بی‌آنکه تردیدی را جایز بشمارند از اصالت خود لذت ببرند. بعضی بانوان ما کافی است گیسوان خود را کوتاه کنند و عینک کبود به چشم بزنند و خود را نیهیلیست بخوانند و فورا یقین یابند که به مجرد به چشم گذاشتن عینک کبود به راستی "اعتقاداتی" خاصِ خود پیدا کرده‌اند. برای بعضی کافی است که در دل خود اندک اثری از نرمی و انسان‌دوستی سراغ کنند و بی‌درنگ یقین یابند که هیچ‌کس هرگز چنین احساسی نداشته و آن‌ها علمدار قافله‌ی تحول و تعالی‌اند.[...]

یکی از اشخاص برجسته‌ی داستان ما، یعنی گاوریلا ایولگین از گروه دوم یعنی گروه بسیار زیرکان بود، هر چند سراپا به سودای غیر از دیگران بودن مبتلا بود. اما این گروه، چنان که پیش از این ذکر کردیم، بسیار ناکام‌تر از گروه اول‌اند. زیرا دردشان در این است که اگر هم گه‌گاه و شاید در همه عمر خود را یگانه و نابغه بپندارند، خار تردیدی در دل‌شان می‌ماند و همین خار کارشان را گاهی به نومیدی و درماندگی کامل می‌رساند و اگر تسلیم شوند خودپسندی فروخورده‌شان همیشه زهر بسیار در کام‌شان می‌کند. ولی خوب، ما در هر دو حال صورت غایی را در نظر آوردیم، در اکثر موارد کار ابدا به این غایت غم‌انگیز نمی‌کشد و به ضایعه‌ی کم و بیش وخیم کبدی در دوران کهولت تمام می‌شود.[...]»

1- قهرمان نمایشنامه عروسی گوگول                2- از نمایشنامه ژرژ داندن اثر مولی‌یر

قسمت‌هایی که حذف کردم بی‌شک آسیب جدی به متن زد، اما ترسیدم بیشتر شدن متن با حوصله‌ی خوانننده رابطه‌ی معکوس بگیرد. ترجیح دادم دست کم همین مقدارش خوانده شود تا انگیزه‌ای شود برای خواندن کامل این شاهکار.

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 3:21  توسط فاطمه فنائیان  | 

«... خوب، باشد... من می‌میرم. به این سرچشمه‌ی نیرو و زندگی نگاه‌کنان می‌میرم و این زندگی را نمی‌خواهم! اگر اختیاری بر زادن خود می‌داشتم حتما با چنین شرایط مضحکی زیر بارِ بودن نمی‌رفتم. ولی خوب، اختیار مردن را کسی از من نگرفته است، گرچه روزهایی معدود را پس می‌دهم. قدرت که زیاد نیست سرکشی نیز حقیر است!

علت مرگ من ابدا این نیست که توانایی تحمل این سه هفته زندگی را ندارم. نیروی من کافی است و اگر می‌خواستم، همان آگاهی به آزاری که به من رسیده است برای تسلایم کافی می‌بود. ولی من شاعر فرانسوی نیستم و تسلا را نمی‌خواهم. سرانجام وسوسه‌ای هم هست: طبیعت به قدری اختیارات عمل مرا محدود کرده است که شاید خودکشی تنها کاری باشد که من هنوز فرصت شروع و به انجام رساندن آن را به اراده‌ی خود دارم. چه می‌شود کرد؟ شاید هم می‌خواهم از آخرین امکان عمل استفاده کنم. گاهی اعتراض خود اقدام بزرگی است...»

این‌ها جمله‌هایی است که ایپولیت یکی از شخصیت‌های رمان ابله اثر داستایوسکی، در نامه‌ای نوشته و در حضور جمعی می‌خواند. ایپولیت جوانی 18-17 ساله است که بر اثر بیماری سل بسیار رنجور شده و به اعتقاد پزشکان تنها سه هفته از عمر او باقی است. او قصد دارد که بعد از خواندن نامه خودکشی کند.

* هر چی بیشتر به انتهای کتاب نزدیک می‌شم بیشتر مطمئن می‌شم که تا به حال رمانی به این شاهکاری نخوندم.

** وقتی خوندنش تموم شد، حتما کامل‌تر درباره‌اش می‌نویسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 5:1  توسط فاطمه فنائیان  | 

فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در زندان اوین تحت فشارها مداوم بازجویی‌های طولانی مدت قرار دارد.

فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویسی که از دو ماه گذشته تا کنون در زندان اوین به سر می برد، تحت فشارهای مختلف برای اعتراف‌گیری و پرونده‌سازی قرار دارد. این روزنامه‌نگار که نیمی از این مدت را در سلول انفرادی بوده، هم‌چنان با قرار بازداشت موقت در زندان به سر برده و تحت بازجوی‌های طولانی و مداوم است.

رضا پژوه پدر این روزنامه‌نگار در گفت‌وگو با خبرگزاری هرانا از ملاقات امروز با فریبا پژوه در کابین ملاقات و از پشت شیشه در زندان اوین خبر داده است. به گفته آقای پژوه وضعیت روحی دخترش رضایت‌بخش نبوده و موجب نگرانی وی و همسرش شده است.

مینا جعفری وکیل فریبا پژوه در مورد آخرین وضعیت پرونده‌ی وی به هرانا گفت «فریبا هم‌چنان در بازداشت موقت است. در مورد فریبا در بازپرسی شعبه سوم با بیگی بازپرس پرونده دیدار داشته‌ام که تا حدودی قول هم‌کاری داده‌اند. حتا از احتمال آزادی وی در هفته‌ی آینده نیز خبر داده شده است. اما فریبا هم‌چنان در بازداشت موقت است و فشارهای گوناگونی را تحمل می‌کند. با گذشت این مدت هم‌چنان بازجویی می‌شود و اعلام می‌شود که پرونده در مرحله‌ی تحقیقات است. برای همین من تاکنون ملاقاتی با وی نداشته‌ام و نتوانسته‌ام پرونده‌ی وی را بخوانم.»

جعفری در مورد فشارهای وارد بر فریبا با ابراز تاسف می‌گوید «نمی‌دانم چرا این فشارها صورت می‌گیرد. در ملاقات امروز فریبا با خانواده‌اش هم این قضیه مشخص بوده است. این فشارها بدون شک بر روی جوانان ما تاثیر می‌گذارد. آن‌ها بعد از زندان هم با این مشکلات مواجه خواهند و شرایط را برای آن‌ها سخت می‌کند.»

جعفری در مورد اتهام پژوه می‌گوید «هنوز به طور رسمی اتهام برای او عنوان نشده است. ولی اتهامات امنیتی در پرونده‌ی وی مطرح شده است که نمی‌تواند صحیح باشد. به هر حال امیدواریم که فریبا پژوه هر چه زودتر آزاد شده و از این فشارها رهایی یابد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 22:46  توسط فاطمه فنائیان  | 

 
به دنبال تاکید آیت الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر بازنگری در "علوم انسانی" در سطح دانشگاه‌های کشور، دور جدید تصفیه استادان و تغییرات در دانشگاه علامه طباطبایی آغاز شد. به این ترتیب دانشجویان این دانشگاه که گفته می‌شود بزرگترین دانشگاه اختصاصی علوم انسانی در سطح ایران و خاورمیانه است در حالی سال جدید را آغاز می کنند که استادان سرشناس آنها با موج جدید تصفیه رفته اند.

روندی که از ابتدای روی کار آمدن حجه الاسلام شریعتی دردولت نهم آغاز شده بود اینک با صدور فرمان آقای خامنه ای، طیف گسترده‌ای از اساتید را از تدریس بازداشته است. بر اساس خبر یک منبع آگاه تاکنون 5 تن از اساتید مبرز دانشکده حقوق این دانشگاه که به ویژه در رشته حقوق بشر تدریس می‌کردند به اشکال گوناگون از تدریس منع شده اند.

در عمده‌ترین این تصفیه‌ها "دکتر محمدرضا ضیاء بیگدلی" استاد برجسته حقوق بین الملل در ایران و رییس سابق دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه  که کتاب حقوق بین الملل عمومی او بیش از 25 بار تجدید چاپ شده و به عنوان یکی از چهره‌های شاخص و معتبر در کلیه دانشکده‌های حقوق سراسر کشور شهرت دارد، با حکم بازنشستگی اجباری مواجه شده و از ابتدای امسال از تدریس وی جلوگیری به عمل آمده است.

دکتر بیگدلی هیچگاه در مسایل سیاسی اظهار نظری نکرده است اما گفته می‌شود علت بازنشستگی اجباری او مخالفت با فشارهای گسترده‌ای است که رییس این دانشگاه جهت پذیرش برخی افراد در دوره دکتری دانشکده حقوق اعمال می گند. به عنوان نمونه تنها در یک مورد سال گذشته دختر یکی از روحانیون بلندپایه با در دست داشتن مدرک ممتاز قرائت قرآن و بدون گذراندن حتی یک واحد از دروس کارشناسی حقوق جهت تحصیل در دوره دکتری حقوق بین الملل به گروه حقوق بین الملل دانشگاه علامه معرفی ‌شد که با وجود مخالفت‌ اعضاء سرانجام با دستور مستقیم رییس دانشگاه در این دوره پذیرش شد.

در تغییر دیگری از برگزاری کلاس‌های "دکتر علی آزمایش" برجسته‌ترین استاد حقوق جزا و کیفر بین المللی کشور در دانشگاه علامه ممانعت به عمل آمده است. دکتر آزمایش که از اساتید برجسته و شناخته شده در سطح بین المللی است، بیش از 20 مقاله علمی به زبان فارسی و 10 مقاله تخصصی به زبان‌های خارجی در سابقه علمی خود دارد. گفته می‌شود دکتر آزمایش که به صورت مدعو سالها در دانشگاه علامه تدریس می‌کرد همواره بر این نکته تاکید داشته است که به دلیل عدم تناسب موازین قوانین جزایی پس از انقلاب با مبانی علمی دانش حقوق، او قصد ندارد کتابی در زمینه حقوق جزایی در ایران تالیف کند.

همچنین از ابتدای سال جاری از تدریس "دکتر حسین شریفی طرازکوهی" استاد دیگر رشته حقوق بشر در دانشگاه علامه طباطبایی که پرکارترین مترجم و مولف در زمینه حقوق بشر در سالهای اخیر در ایران است، با توسل به بهانه‌های اداری ممانعت به عمل آمده است. بعلاوه از تدریس دو استاد دیگر این دانشگاه نیز جلوگیری به عمل آمده است؛ حتی گفته می‌شود در یک مورد مقامات دانشگاه با طرح اتهامات اخلاقی اقدام به اخراج یکی از اساتید کرده‌اند.

سال گذشته نیز "دکتر محمد محمدی گرگانی" رییس گروه حقوق بشر دانشگاه علامه طباطبایی بازنشسته اجباری شد و پیش از آن هم از تدریس "دکتر مرتضی مردیها" در دانشکده حقوق و علوم سیاسی این دانشگاه ممانعت به عمل آمده بود.

منبع: خبرگزاری هرانا

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 3:38  توسط فاطمه فنائیان  | 

نشریه نیچر در مطلبی مدعی شد مقاله علمی کامران دانشجو که در سال 2009 منتشر شده کپی برداری از مقاله ای است که در سال 2002 توسط دانشمندان کره ای به چاپ رسیده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، نشریه نیچر در بخش وبلاگهای خود مطلبی منتشر کرده است که در آن ادعا شده قسمتهای زیادی از متون، کلمات و ارقام و بخشهای مقاله کامران دانشجو وزیر کنونی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ایران که در سال جاری منتشر شده است ، شباهت بسیار زیادی به مقاله دانشمندان کره جنوبی دارد که در سال 2002 انتشار یافته است.

به گفته نیچر این مقاله که توسط کامران دانشجو و مجید شهراوی از بخش مهندسی مکانیک دانشگاه علم و صنعت ایران ارائه شده است Analysis of critical ricochet angle using two space discretization methods نام داشته و در نشریه مهندسی با رایانه (Engineering with Computers) در سال 2009 منتشر شده است. بر اساس این ادعا در بخشهای بسیار زیادی از متن این مقاله جملات به صورت لفظ و به لفظ از مقاله ای به عنوان Ricochet of a tungsten heavy alloy long-rod projectile from deformable steel plates  که توسط دانشمندان کره جنوبی در سال 2002 ارائه شده کپی برداری شده است. این مقاله در نشریه Physics D منتشر شده است.

در این مطلب ادعا شده است اعتبار علمی دانشجو که در اوایل ماه جاری به عنوان وزیر علوم در ایران منصوب شده است پس از انتشار گزارشی در لس آنجلس تایمز که علامت سئوالی را در برابر مدرک دکتری دانشجو قرار داد به مطلبی قابل بحث تبدیل شده است. بر اساس صفحه وب سایت دانشگاه وی مدرک دکترای خود را از موسسه سلطنتی علوم و تکنولوژی  منچستر دریافت کرده است که پس از مدت زمانی این صفحه تغییر کرده و نام دانشگاه اعطا کننده دکتری به کالج سلطنتی لندن تغییر پیدا کرد. با این حال بر اساس تائید وزارت علوم ، دانشجو در دانشگاه امیرکبیر از پایان نامه خود دفاع کرده است.

به گزارش مهر، مدرک تحصیلی کامران دانشجو در گفتگوی مشروح مهر با علی عباسپور تهرانی فرد رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی به شماره خبر 937860 هم منتشر شده و در آن عباسپور تاکید کرده است که صحت مدرک دانشجو برای وزارت علوم ایران و مجلس شورای اسلامی تایید شده و هیچ مشکلی در این زمینه وجود ندارد.

وزارت علوم ایران و شخص دکتر کامران دانشجو هنوز پاسخی به ادعای نیچر نداده اند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 15:36  توسط فاطمه فنائیان  | 

کروبی با این که کارنامه و گذشته‌ی رضایت‌بخشی ندارد، ولی این روزها نماد شجاعت شده. شجاعتی که با همگامی‌اش در سخت‌ترین روزها برای ملت ایران نمایان می‌شود.

نمی‌دانم خبر نامزدی‌اش برای جایزه صلح نوبل حقیقت دارد یا نه، اما مهم نیست، که ایرانیان امروز، او را در هفتاد ساله‌گی شجاع‌ترین مرد روزهای سخت می‌دانند، چه جایزه‌یی دریافت کند یا نکند. 

روزهای پر از هیجان پیش از انتخابات، زمانی که شعار می دادیم: "آزادی اندیشه بی کروبی نمی‌شه" این برایم فقط یک شعار بود، اما حالا از اعماق وجودم فریاد می‌زنم: "کروبی دستگیر بشه ایران قیامت می‌شه."

درود بر شیخ شحاع اصلاحات ایران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 15:18  توسط فاطمه فنائیان  | 

با این همه فیلم و عکس و خبر از راه‌پیمایی امروز قصد و منظور صدای آمریکا را از بالا بردن این خبر نمی‌فهمم.

یا خبرنگاران‌شان خبرنگاری نمی‌دانند یا هدف خاصی از این شیوه‌ی‌‌‌ تنظیم خبر دارد.

خبر این است:

شرکت ده ها هزار نفر از مردم ایران در راه پیمایی 27 شهریور

ده ها هزار نفر از مردم ايران در خيابان های تهران در راه پيمايی سالانه دولتی برای ابراز حمايت از فلسطينی ها و محکوم کردن اسرائيل، تجمع کرده اند.

شاهدان تجمع می گويند نيروهای امنيتی در اقدامی جهت ممانعت از راه پيمايی اپوزيسيون در پايتخت، مستقر شده اند. فعالان اپوزيسيون وعده داده اند امروز، جمعه، ٢٧ شهريور ماه، تظاهرات خود را به طور همزمان در روز قدس، برگزار کنند. مقامات امنيتی به هواداران اپوزيسيون هشدار داده اند که تظاهرات ضد دولتی در جريان اين تجمع، برگزار نکنند. 

اما گزارش شاهدان حاکی است برخی از گروههای سياسی مخالف رژيم در راه پيمايی، شرکت کرده اند. ميرحسين موسوى رهبر اپوزيسيون گفته است که قصد دارد در اين راه پيمايی حضور داشته باشد. فعالان از مردم خواستند از اجتماعات بزرگ به عنوان فرصتی برای نشان دادن دوباره مخالفت خود با انتخاب مجدد مورد مناقشه محمود احمدی نژاد به رياست جمهوری اسلامی ايران، استفاده کنند.  شاهدان می گويند تعداد زيادی از معترضان بازداشت شده اند.

+ نوشته شده در  جمعه 27 شهریور1388ساعت 15:51  توسط فاطمه فنائیان  | 

ننوشتن توی این روزها و شرایط آن‌قدر بد و غیر قابل توجیه است که چیزی ندارم بگویم.

مهم نیست که قلم‌ام خوب بود یا نه، مطلب‌ام روی کسی تاثیر می‌گذاشت یا نه، حتی نوشته‌ام را کسی می‌خواند یا نه، مهم این بود که نوشتنم می‌توانست یک نتیجه به نتایج جستجو درباره‌ی شرایط امروز ایران بیافزاید.

حتی این کار ساده را هم نکردم.

پس در همین جا اعلام می‌کنم که بنده از روی خودم واقعن شرمنده‌ام و هر چند نمی‌توان جبران کرد اما من سعی می‌کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 15:43  توسط فاطمه فنائیان  |